خوبم.هستم.می گذره!!!
چطورین؟ما رو نمی بینین خوب حال می کنین ها
يه ماهي هست ننوشتم.توي اين يه ماه هم اونقدر اتفاقات جور واجور افتاده كه نمي دونم از كجا شروع كنم و كدومش رو بگم![]()
آخرين پستم ۴ دي بود.۹ دي امتحاناتمون شروع شد.ما غير حضوري هستيم و بايد مي رفتيم يه مدرسه ديگه امتحان مي داديم.مدرسه هم توي فرمانيه بود و ما هر روز صبح خروس خون بايد از خونه مي زديم بيرون تا به موقع برسيم به امتحان![]()
.كلي هم توي اين مدت اتوبوس سواري كرديم و حالش رو برديم.البته تنها حالش به اين بود كه ديگه مثل وقتايي كه مي ريم كلاس نمي خواست تاكسي سوار شيم و سر ۵۰ تومن با اين راننده هاي اعصاب خورد كن دهن به دهن بشيم![]()
![]()
.تنها حالش همين بود وگرنه ناوگان اتوبوس راني ما شكر خدا در معطل گذاشتن مسافرين محترم كمترين كوتاهي رو انجام نمي ده![]()
.خلاصه كه با اتوبوس مي رفتيم و ميومديم و خودش كلي خاطره ساز شد برامون.يه بار كه ۱۴ نفر بوديم و مي خواستيم از دم مدرسه بيايم تجريش،نمي دونين چه وضعيت مضحكي به وجود اومده بود
.خود اتوبوسه شلوغ،ما هم كه نيم ساعت وايساده بوديم ديگه قنديل بسته بوديم تو اون برف و سرما،گفتيم به هر زوري شده سوار مي شيم.هممون ريختيم رو سر هم،تازه توي اون وضعيت فجيع دست از حرف زدن و شوخي كردن و اس ام اس خوندن و بلوتوث دادن ور نمي داشتيم.با سر و صدامون تمام اتوبوس رو متوجه خودمون كرده بوديم و واقعا مسافراي ديگه خيلي صبوري به خرج دادن كه هيچي بهمون نگفتن.البته تو دلشون گفتن ها
.مطمئنم![]()
بگذريم.اولين امتحانمون زيست بود كه عالي دادم،دوميش ادبيات بود كه اونم خوب بود،سومي زبان بود كه كشوري بود و سوالاش واقعا خنده دار بود![]()
،چهارمي هم زمين بود كه خوب دادم اما سوالاش مزخرف بود
.پنجمين امتحانمون مصادف شد با اون جبهه هواي سرد كه الهي فداش شم![]()
.آخه رياضي كشوري داشتيم و ساعت 7 شب بود و من هم حدود دو فصلم مونده بود و مي ديدم برف مياد اما مي گفتم عمرا ما رو تعطيل كنن.چون معمولا پيش دانشگاهي ها رو تعطيل نمي كنن تازه ما امتحان كشوري هم داشتيم ديگه بدتر.اما در كمال ناباوري دوستم زنگيد و گفت فردا همه جا تعطيله
.اما بازم هيچ كدوممون باور نمي كرديم تا اين كه طي اس ام اس زنون هاي متعدد همه دوستان تاييد كردند كه تعطيليم و ما بسي ذوق از خودمان در فرموديم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امتحان بعدي فيزيك بود
،امتحاني كه همه مي گفتيم اگه نيفتيم فقط نمره قبولي مي گيريم.چون يك كلمه تشريحي بلد نبوديم.روز قبل از امتحان مامانمينا نهار خونه دوستش دعوت بودن و من به خاطر امتحان نرفتم
.ساعت ۴ در حالي كه باز هم دو فصل و نيمم مونده بود(درس خوني رو دارين خدايي؟
) تي وي رو روشن كردم تا يه كم استراحت كنم.اصلا هم قصد نداشتم ببينم تعطيله يا نه چون هوا خوب بود و برف نميومد.اما ديدم اين آقاهه ي شبكه خبر(كه چقدر عاشقشم با اين خبراي خوبي كه اون چند روز مي گفت
)داره مي گه تعطيلين.منو ميگي؟جيغ مي ردم و دور خونه مي دويدم
.تنها هم بودم و واسه خودم كلي سر و صدا كردم و انقدر جيغ زدم صدام گرفت.اين يكي خيلي بهمون حال داد.واقعا دست عزيزانمون در هيئت دو ل ت رو مي بوسيم و اقدامات بي بديلشون در جهت خوشحال كردن ما دانش آموزان رنج ديده و مظلوم را مي ستاييم
خلاصه كه زنگيديم به بقيه دوستان و شادي خود را با هم قسمت كرديم.البته ناراحت شدم از اين كه نرفته بودم مهموني درحالي كه به شدت مهموني دلم مي خواست![]()
فرداش هم با دوستامون رفتيم بيرون برف بازي و كلي ذوق از خودمون در كرديم.خيلي كيف داد اما واقعا سرد بود.من اومده بودم خونه اصلا پاهام رو حس نمي كردم
.كلي هم برف به سر و صورت هم زده بوديم و من يه طرف صورتم كاملا حس نداشت.خلاصه كه كلي خوش گذرونديم و برگشتيم خونه.امتحان بعديمون شيمي بود كه من حسابي بلد بودم و اصلا دلم نمي خواست تعطيل شه اما شد.اين يكي ديگه نچسبيد
.۱ هفته تعطيل بوديم و ديگه خسته شده بوديم.خلاصه،يه امتحانمون مونده بود اونم ديني،كه خدا رو شكر اون تعطيل نشد و امتحانمونو داديم.بعدم كلاساي آموزشگاه شروع شد و اون ۳ تا امتحان عقب افتاده رو هم هفته پيش داديم.فقط رياضي رو خراب كردم كمي تا قسمتي![]()
![]()
خلاصه اينم از اين يه ماهه ما.البته اتفاقات ريز و درشت ديگه اي هم افتاد كه به چشماي نازنينتون رحم مي كنم و بي خيالشون مي شم![]()
تا بعد كه بازم بيام و بنويسم![]()
![]()
![]()
یه دختر شصت و نهی هستم و دانشجو!