9 روز و 16 ساعت
سلام به همه دوستای خوبم![]()
حالتون چطوره؟چه خبرا؟منم بد نیستم.از حال یه دختر کنکوری که دقیقا ۹ روز و ۱۶ ساعت دیگه به کنکورش مونده چه انتظاری دارین آخه![]()
؟تقریبا ۷۰٪ استرس دارم.نمی دونم،همش به خودم می گم بی خیال حالا امسال می ری کنکورت رو می دی فوقشم قبول نمی شی سال بعد می خونی.آسمون که به زمین نمیاد.همش هم نيلوفر جون رو واسه خودم مثال می زنم
.امیدوارم که امسال یه چیز خوب قبول شم تا یه سال دیگه هم نخواد بشینم و همین کتاب ها رو بازم بخونم
.البته یه رشته و یه شهر خوب واقعا ارزشش رو داره که یه سال دیگه هم صرفش کنم.خلاصه که این روزها انقدر از این حساب کتابا با خودم می کنم و نقشه می کشم و یه دفعه استرسی می شم و می رم پیش مامانم آه و ناله می کنم و می گم من قبول نمی شم و خودم رو واسش لوس می کنم و از این برنامه ها که دیگه از دست خودم کلافه شدم
.کاش این ۹ روز هم زودتر بگذره من راحت شم.نمی دونین چه برنامه هایی که واسه این تابستون نریختم
.الان عرض می کنم خدمتتون خودتون قضاوت کنین دیگه که به چقدرش می رسم![]()
۱-رفتن به کلاس ایروبیک(بنده امسال یک تنه ۷ کیلو اضافه کردم
.تازه ۳ کیلوش بعد از عید بوده!!!دست نمی زنین برام؟
)
۲-رفتن به تعلیم رانندگی و گرفتن گواهی نامه![]()
۳-رفتن به دکتر پوست جهت تبدیل این صورت جوش جوشی به صورت سفید برفی![]()
![]()
۴-رفتن به خرید تا سرحد مرگ و مخصوصا خرید مانتو به صورت انبوه جهت جلوگیری از عقده ای شدن![]()
۵-رفتن به شمال![]()
۶-رفتن به کرمانشاه(احتمالا برای عروسی![]()
)
۷-رفتن به یک فروند مسافرت خارجه![]()
![]()
۸-رفتن به پارک هایی که امسال همش دلم هواشونو می کرد
(مخصوصا نیاوران
)
۹-رفتن به ساندویچ فروشی پیک نیک در نیاوران و خوردن همبرگر زغالی به همراه انگشت های دست![]()
![]()
۱۰-رفتن به میدان ونک و میدان محسنی(خدایی امسال من یک شب در میون هوس این دوتا جا رو می کردم
)
۱۱-مهمونی دخترونه گرفتن و دیوونه بازی![]()
۱۲-رفتن به خونه دستام و ایضا دیوونه بازی![]()
۱۳-رفتن به رستوران هیوا جهت تجدید خاطره روزهای امتحان که یه ساعت بعدش کلاس داشتیم و وقت نداشتیم بریم خونه غذا کوفت کنیم می رفتیم اونجا![]()
۱۴ـخریدن دو تا رمان"هزار خورشید درخشان"و"بادبادک باز"و خوندنشون
۱۵-یاد گرفتن آشپزی(شاید شهرستان قبول شدم شایدم بادا بادا![]()
......ای بابا چرا چشماتون گرد شد خوب منم دل دارم![]()
)
۱۶-خریدن سی دی تمام فیلم هایی که امسال اکران شد و دیدن آنها
۱۷-بیرون رفتن با دوستام
خوب چطور بود؟نظرتون چیه؟می رسم همه این کارا رو بکنم؟تازه من تقریبا تا روز اعلام نتایج فرصت دارم چون احتمالابعد از اون.....![]()
![]()
![]()
.
الانم که مشغول دوره و جمع بندی هستیم.منم که بلانسبت دیگه جونم داره میاد تا نوک دماغم
.مگه این روزا می گذره؟اصلا هم دست و دلم به خوندن نمی ره مخصوصا خوندن درس های اختصاصی.منو ولم کنن فقط معارف و ادبیات و زمین شناسی می خونم.خدا کنه این ۳ تا رو که انقدر واسشون از اول سال زحمت کشیدم خوب بزنم.مخصوصا زمین که واسه دارو سازی خیلی مهمه.یه چیز خوشحال کننده این که ریاضیم خیلی خوب شده و خیلی دارم امیدوار می شم بهش.اما واسه زیست خیلی نگرانم.آخه مثلا من دانش آموز رشته تجربیم اون وقت درصد ریاضیم از زیست بالاتره!
البته می دونم مشکلم توی زیست از کجاست و امروز شروع کردم اون فصل هایی که اشکال دارم رو بخونم.
خوب دیگه....
فکر کنم این آخرین پستم باشه تا قبل از کنکور.تو رو خدا واسم دعا کنین.
واسم از خدا آرامش بخواین.چون می دونم اگه آرامش داشته باشم سر جلسه همه چی خودش یادم میاد.دعا کنین واسم که پیش مامان و بابای مهربونم
شرمنده نشم.که بتونم جواب این همه محبتشون رو(چه مالی چه روحی و معنوی)بدم.دیگه هیچ چیز واسم مهم نیست من فقط می خوام خوشحالی مامان بابام رو ببینم حتی اگه رشته ای قبول شم که خودم دوست نداشته باشم اما اونا رو خوشحال کنه.از همه دوستای گلم می خوام که دوستشون رو صبح روز ۷ تیر از خاطر عزیزشون نبرن
فدای مهربونی های همتون که توی این مدت غر غرهای منو تحمل کردین و بهم روحیه دادین.همتون رو دوست دارم.به امید بازگشت یه مینای خوشحال بعد از کنکور![]()
![]()
یه دختر شصت و نهی هستم و دانشجو!