بارون
آخ که چقدر دلم برای یه بارون اسیدی حسابی لک زده بود!!!!!![]()
![]()
پس از متن:می دونم بعضی ها با خوندن پست قبلیم گفتن این مطالب به درد نخور چیه.ولی خوب احساس کردم وبلاگم به یه تنوع احتیاج داره.واسه همینم مطلبی رو که احساس کردم می تونه یه کم حس وبلاگ رو عوض کنه گذاشتم.
دلنوشته های من یعنی همین دیگه![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۵ ساعت ۱:۳۸ ب.ظ توسط مينوج
|
یه دختر شصت و نهی هستم و دانشجو!